الشيخ حسين الحقاني

29

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

اشكال شده و در مقام دفع آن گفته‌اند كه زمان ، امر اعتبارى وهمى بوده ، موجود نمىباشد ( و با اين توجيه ، اشكال مزبور را بر طرف مىنمانيد ) . و لكن اين‌گونه دفع كردن ، صحيح نيست زيرا ، ادّعاى اعتبارى بودن زمان و وهمى بودن آن در حقيقت ، اعتراف بعدم حدوث زمانى عالم است ( زيرا حدوث به‌معناى متأخّر بودن وجودش به عدم زمانى است پس زمان در معناى آن معتبر است . حال اگر زمانى كه در حدوث معتبر است يك امر وهمى باشد اصل حدوث نيز موهوم خواهد بود يعنى درحقيقت حدوثى در كار نخواهد بود ) . و برخى ديگر اشكال مزبور را به اين نحو دفع كرده‌اند كه زمان ، حقيقت انتزاع شده از ذات واجب الوجود است از اين‌جهت كه او بقاء دارد . اين‌گونه دفع نيز مورد ايراد واقع شده به اينكه لازمهء آن تغيير در ذات واجب الوجود است زيرا انتزاع‌شده ( يعنى منتزع يعنى زمان ) عين ( منتزع منه يعنى ) موجودى است كه زمان از آن انتزاع شده است ( يعنى ذات واجب الوجود ) . و بديهى است كه متغيّر بودن ذات زمان نيز امرى ضرورى است ( و در نتيجه لازم مىآيد ) كه ذات واجب الوجود متغيّر باشد و آن محال است ) . از اين ايراد نيز جواب داده شده به اينكه جايز است منتزع ( يعنى مفهوم انتزاعى ) با « منتزع منه » ( يعنى منشاء انتزاع ) با يكديگر مخالف بوده و اين‌دو ، دو معناى مطابق هم نباشند ( يعنى جايز است يك معناى متحوّل و متغيّر را از يك ذات ثابت و عارى از هرگونه تغيّرى انتزاع كرد ) پس مقدّمه اوّل جواب بالا كه منتزع عين منتزع‌منه مىباشد صحيح نيست . اين جواب نيز مردود است به اينكه تجويز مغايرت بين منتزع ( يعنى مفهوم انتزاعى ) و منتزع‌منه ( منشاء انتزاعى ) از قبيل سفسطه است ( يعنى براساس مقدّمات وهمى است زيرا ) اگر مغايرت بين آن‌دو را بپذيريم لازم مىآيد بطور كلّى علم ( در هرمورد ) باطل باشد ( زيرا راه شناخت حقايق و آگاهى ما از جهان خارج تنها مفاهيمى است كه در ذهن خود آنها را وارد مىكنيم پس لازم است اين مفاهيم مطابقت كامل با آنچه كه در خارج است داشته